حرز و تعویذدعا و ختم مجرب

دعای حرز قوی به جهت عاقبت بخیر شدن و دفع خطرات

دعا و حرز مجرب به جهت رهایی از خطر بلا و گرفتاری های بزرگ

دعای حرز قوی به جهت عاقبت بخیر شدن و دفع خطرات

در یکی دیگر از پست ها و مطالب سایت اهنوس قصد داریم به شما عزیزان دعای حرز قوی به جهت عاقبت بخیر شدن و دفع خطرات را شرح دهیم که باعث می شود اگر درگیر خطر، بلا، گرفتاری ها و مشکلات ریز و درشت شده اید زود تر از این وضعیت نجات پیدا کرده و مشکلات شما نیز یک به یک در زندگی حل گردد.

حرز و تعویذ دعا و ختم مجرب
دعای حرز قوی به جهت عاقبت بخیر شدن و دفع خطرات

دعای حرز قوی به جهت عاقبت بخیر شدن و دفع خطرات,حرز برای عزیز شدن,حرز عزیز شدن,حرز امام جواد برای عزیز شدن,حرز جهت عزیز شدن,حرز برای روزی,حرز برای رزق و روزی,حرز روزی,حرز امام جواد برای روزی,حرز برای نوزاد,حرز برای نوزادان,دعای حرز برای نوزاد,حرز نوزاد,حرز امام جواد برای نوزاد,حرز برای خانه,حرز خانه,حرز برای فروش خانه,

دعای حرز قوی به جهت عاقبت بخیر شدن و دفع خطرات

شیخ علی بن (محمد بن علی بن علی بن) عبد الصمد – نیایش – ابوالحسن فقیه – ابوالبرکات علی بن حسین حسینی جوزی – شیخ فقیه ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی – حسن بن محمد بن سعید کوفه – فرات بن ابراهیم – جعفر بن محمد بن بشرویه ی قطان – محمد بن ادریس بن سعد انصاری – داود بن رشید ولید بن شجاع بن مروان – عاصم (بن ابی النجود) – عبدالله بن سلمان – پدرش (سلمان فارسی):
ده روز بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یک روز از خانه در آمدم. پسر عم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امیر مؤمنان علیه السلام را در راه دیدم. فرمود: سلمان! بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ما کم لطفی کرده ای! گفتم: یا اباالحسن، ای عزیز جان! به چون شمایی کم لطفی نتوان؛ اندوه فراق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر من سنگین بود و از آن رو، دیدار شما ممکن نمی شد. فرمود: سلمان به نزد فاطمه دختر رسول خدا برو، می خواهد تو را ببیند و هدیه بهشتی به تو بدهد. گفتم: فاطمه علیها السلام هدیه ای بهشتی دریافت کرده است؛ آن هم بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم؟! فرمود: آری؛ دیروز.
سلمان گوید: به شتاب به خانه ی دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمدم. دیدم حضرتش نشسته است و عبایی بر سر افکنده (عبا آن قدر کوتاه بود که) اگر می خواست بر سر بکشد، پایش بیرون می ماند و اگر پا را می پوشاند، به سر نمی رسید. وقتی مرا دید، پارچه ای به سر بست. آن گاه فرمود: سلمان! بعد از در گذشت پدرم، به من بی وفا شدی! گفتم: عزیز جانم! بی وفایی نکرده ام. فرمود: پس چه؟!(48) حال بنشین و به آن چه می گویم گوش کن:
دیروز همین جا نشسته بودم. در خانه بسته بود. به انقطاع وحی و نیامدن فرشتگان به خانه مان می اندیشیدم. ناگهان در – بی آن که کسی آن را بگشاید – باز شد. سه زن جوان – که از آن ها زیباتر و پاکیزه تر و نیکو چهره تر و خوش بو تر دیده نشده است – در آمدند با شگفتی آمیخته به ترس برخاستم و گفتم: پدرم فدایتان!(49) شما از اهل مدینه اید یا مکه؟! گفتند: ای دختر پیامبر! ما نه از مردم مکه ایم، نه مدینه و نه هیچ کجای زمین. ما دخترانی از حورالعین بهشتیم. پروردگار عزت ما را نزد شما فرستاده است. مشتاقان شماییم.
به آن که به نظر بزرگتر می آمد گفتم: نامت چیست؟ گفت: مقدوده.
پرسیدم: چرا بدین نام نامیده شده ای؟ گفت: من برای مقداد بن اسود کندی، یار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آفریده شده ام. به دومی گفتم: نام تو چیست؟ گفت: ذره. گفتم: تو چرا ذره نامیده شده ای؟ به چشم من ارجمند (و بزرگ) می آیی! گفت: مرا برای ابوذر غفاری، یار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم، آفریده اند. به سومی گفتم: تو چه نام داری؟ گفت: سلمی. گفتم تو چرا سلمی نامیده شدی؟ گفت: من آفریده برای سلمان فارسی یار پدر شمایم.
حضرت فاطمه (علیها السلام) افزود: آن گاه خرمای زرد رنگی مانند نان قندی بزرگ که همراه داشته به من دادند؛ سپیدتر از برف بود و خوش بوتر از مشک معطر. (حضرتش آن را آورد) و فرمود: سلمان، امشب با این افطار کن و فردا هسته (یا دانه)ی آن را برای من بیاور.
خرما را گرفتم؛ اما به هر جمعی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می رسیدم می گفتند: سلمان! مشک با خود داری؟ می گفتم: آری. به هنگام افطار، با آن افطار کردم؛ اما نه هسته ای دیدم و نه دانه ای.
فردا روز نزد دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفتم و گفتم: من با (خرمای) مرحمتی شما افطار کردم؛ اما نه هسته ای دیدم و نه دانه ای! فرمود: سلمان، (این خرما) نه هسته دارد و نه دانه؛ از درختی است کاشته ی خداوند در بهشت. (آن گاه افزود:) آیا می خواهی دعایی بیاموزمت که پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، به من آموخت و هر صبح شام می خوانمش؟ گفتم: آری، بانوی من! فرمود: اگر می خواهی تا زنده ای رنجور تب نشوی، همواره آن دعا را بخوان. گفتم: به من بیاموزیدش. فرمود:
بسم الله الرحمان الرحیم، بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور علی نور، بسم الله الذی هو مدبر الأمور، بسم الله الذی خلق النور من النور.
الحمد لله الذی خلق النور من النور، و انزل النور علی الطور، فی کتاب مسطور، فی رق منشور، بقدر مقدور، علی نبی محبور.
الحمد لله الذی هم بالعز مذکور، و بالفخر مشهور، و علی السراء و الضراء مشکور، و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
سلمان می گوید: (این کلمات را) فرا گرفتم. به خدا آن ها را به بیش از هزار نفر از اهل مکه و مدینه – که تب دار بودند – آموختم؛ همه، به خواست خدا، بهبود یافتند.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده − 7 =

بستن
بستن